خرید بک لینک

این بغض که گلوم رو داره خفه میکنه و اشکی که امون نمیده... اشک و غم و بغض و آه برای مردم ایران...

نگرانی و ترسم برای خانوادهام... برای بابا و مامان ... برای رویا و بهار ... برای سامیار نفسم و برای همه کسایی که دوستش دارم...

چه کار میتونم بکنم از این راه دور ... روزهای خاکستری و پر از ترس

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 11:26

نمیدونم از این کرونا ویروس جون سالم به در میبریم یا نه! شاید آخرین نسل از آدما باشیم!! شایدم چندین سال دیگه باهیجان از این روزها و ترس و پانیکی که همه رو گرفته تعریف کنیم!! از وقتی کرونا به آلمان هم ر

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 11:26

هیچوقت فکرش رو نمیکردم من که از اسفند تو حال و هوای بهار و عید کلی انرژی دارم، امسال حس پاییز رو دارم...

اینکه بیشتر از یه هفتهس که داری درد میکشی و اینکه بیمارستان بستری شدی برام قابل تحمل نیست ... خونه بدون تو، خونه نیست... وقتی گرمای وجودت و آهنگ صدات توی خونه نیست، نمیخوام تو خونه بمونم...

میخوام وقتی برگشتی خونه بهت خبر بدم که تزم رو تحویل دادم

فکر کنم تو این اوضاع بهم ریخته، بهترین انگیزه باشه

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 11:26

صفحه بندی